برچسب:
نویسنده: محمد رستمی
شاگرد راننده فریاد زد بغل دستی ها کسی جا نمونده ؟؟ همه اومدن ؟؟
بغل دست من خالی بود . . . جامانده ای در خیابان داشتم . . . زبانم قفل شد نتوانستم بگویم...
اتوبوس حرکت کرد . . .
برچسب:
نویسنده: محمد رستمی
برچسب:
نویسنده: محمد رستمی
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود . . . 
برچسب:
نویسنده: محمد رستمی
چه سرّی بود ک ابنگونه گفتی درباره ی ابراهیم ...صریح و چشم در چشم ...
" ابراهیم اولین نفری ست که استخدام نخواهد شد "
برچسب:
نویسنده: محمد رستمی
این چه وضعشه ....یعنی واقعن این چه وضعشه ........
آهای دنیا ، خجالت نمی کشی، این چ وضعشه آخه .......
روز عقدش شاید هم همزمان با نشستنش روی سفره ی عقد ، رفیقت برگرده بهت بگه که ازدواج کن و براش برنامه داشته باش ...
آخه این چه وضعشه آخه.........
برچسب:
نویسنده: محمد رستمی
من دیشب هیچ حسی نسبت به او در چهره ات ندیدم. هییییییچ حسسی....
این ازدواج سر نخواهد گرفت . . . با آنکه دوست دارم دور بشوی از اینجاااااااا
برچسب:
نویسنده: محمد رستمی