خرید بک لینک
به نظرم هر خبری که میشنوم و هرچیزی ک برای من بازنمایی می شود را دکتر گفته است.... همین خبر چندشب پیش را هم....همه و همه را ...
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:9 توسط e3s5 |

برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

شاگرد راننده فریاد زد بغل دستی ها کسی جا نمونده ؟؟ همه اومدن ؟؟
بغل دست من خالی بود . . . جامانده ای در خیابان داشتم . . . زبانم قفل شد نتوانستم بگویم...
اتوبوس حرکت کرد . . .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:13 توسط e3s5 |

برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

تو رو دیدم ، تو را حس کردم ، در وقتی که کمترین احتمال را می دادم برای دیدنت. در مکانی که کمترین احتمال را میدادم برای دیدنت. به من رسیدی عطرت را در مشامم حس کردم سرت را پایین انداختی و رفتی ..... تو رفتی .... من رفتم ...... شما سه نفره رفتید.......من یک نفره رفتم.......حواس چشمهایم را پرت میکردم

برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود . . .


برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

چه سرّی بود ک ابنگونه گفتی درباره ی ابراهیم ...صریح و چشم در چشم ...
" ابراهیم اولین نفری ست که استخدام نخواهد شد "

+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 5:27 توسط e3s5 |

برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

این چه وضعشه ....یعنی واقعن این چه وضعشه ........
آهای دنیا ، خجالت نمی کشی، این چ وضعشه آخه .......
روز عقدش شاید هم همزمان با نشستنش روی سفره ی عقد ، رفیقت برگرده بهت بگه که ازدواج کن و براش برنامه داشته باش ...
آخه این چه وضعشه آخه.........

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:59 توسط e3s5 |

برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

من دیشب هیچ حسی نسبت به او در چهره ات ندیدم. هییییییچ حسسی....
این ازدواج سر نخواهد گرفت . . . با آنکه دوست دارم دور بشوی از اینجاااااااا

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:29 توسط e3s5 |

برچسب: نویسنده: محمد رستمی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی